سوزنبان شب

عمومي

صفحه نخست | انجمن | ارتباط با ما | پروفایل مدیر وبلاگ | عضویت در سایت | ورود به سایت | پنل کاربران | نقشه سایت | لينك باكس | ارسال مطلب | Rss
پنل ورودی کاربران

خبرنامه

چت باکس

پيوندهاي روزانه

 

لينک دوستان

آمار بازديد

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان تالارها بازديد

پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .

افسانه آه


    بسم الله الرحمن الرحیم

    افسانه آه

     

    به راستی با دیدن صحنه های بی نظیر استقبال مردم کرمانشاه ازرهبر چه درس عبرتی برای ما محقق میشود ،باید چه نتیجه ای از اینهمه عشق وعلاقه ایرانیان به رهبرشان عایدمان بشود ؟

    آیا حضرات خواص با دیده تدبر وتعقل وقایع روز را رصد میکنند یا نه ؟ آیا هنوز هم به این نتیجه نرسیده اند که استواری ستونهای این نظام هیچ ربطی به استوانه های من درآوردی نظام واعوان وانصارشان ندارد ؟ آیا نخبگان سیاسی  به این مفهوم رسیده اند که باید دنباله رو مردم فهیم وبصیر کشورشان باشند ؟ آیا دریافته اند که این مردم هستند که راه وخط را مشخص میکنند ،نه حب و بغضهای شخصی وبی ارزش چند به اصطلاح فرهیخته.

     

    اگر  نظام به امید یاری وکمک چند ورشکسته سیاسی میبود ،فاتحه ایران واسلام با هم خوانده میشد.

    آقایان چسبیده به نظام وبیت المال در حوادث نفسگیر سالهای اخیر چه کمکی به حفظ نظام ومملکت کردند؟ کجا از آبرو وحیثیتشان مایه گذاشتند . کجا سینه شان را سپر بلای رهبر وملت کردند؟ حالا بدانند ومشاهده کنند شور واشتیاق مردم ایران زمین  به رهبر ومولا ومقتدایشان را .ومستحضر باشند که هر جا  از منویات مقام عظمای ولایت ومطالبات مردم تخطی کنند وساز خودشان را کوک کنند جایگاهی جز زباله دانی تاریخ برایشان متصور نیست .

     

     

    دوباره یاد روزهای آتش وخون فتنه 88 افتادم . چه شبها وچه روزهای سختی به ما گذشت . چه کارزاری شده بود کف خیابان ها. چه جفتکی می انداخت میرحسین ملعون با آن بیانیه های بند تنبانی اش . چه خط ونشانی میکشید آن روزها . چه سود که الان فقط میکشدومیکشدومیکشد،وهم را ،خیال را،حسرت را ،افسوس را.

    چه جنجالهایی راه انداخته بود آن مردک بی سواد. همان خرفتی که حرفهای خودش وپسرش فی الجمله ازکمر به پایینشان بود. که آی مردم ببینید چه بلایی سرماتحت ما پدر وپسر درآورده اند  .خاک بر سر هردوشان .

    اما دیگر چه کسی به این فسیلها اهمیت میدهد . طرفدارنشان هم آنها را از یاد برده اند . رفتاری که اربابان شرقی وغربی شان با آنان کردند ،از رفتاری که با دستمالهای کاغذی پس از استفاده در مستراحهای فرنگی میکنند بدتر بود. انداختنشان ، سیفون را هم کشیدند.

    چه  روزهایی  بود آنروزهاییکه در همین  "ولایت" خودمان   مشاور آقا به جای روشنگری و حمایت از رهبری از بام تا شام ،از شبکه 1 تا 6 تلویزیون قصه هزارویک شب تعریف میکرد. از تمدن اسلامی ،ازآندلس ،از خواجه تصیرالدین طوسی ،از رصدخانه مراغه ،از طب ابوعلی سینا ،از رودکی وفارابی وعبیدزاکانی جانهایمان را سیراب سیراب کرد . اگر قیمه قیمه اش میکردی حاضر نبود ازچهارصدسال قبل به این طرف یک کلمه به زبان بیاورد .

    وقتی که خیمه های اباعبدالله را بهایی ها به آتش میکشیدند ، وقتی که اراذل واوباش به صف نمازگزاران عاشورا سنگ پرتاب میکردند، وقتی که مسجد لولاگر راآتش میزدند،وقتی که غلام کبیری را در خون پاکش میغلطاندند،وقتی که در خیابانها مرگ بر اصل ولایت فقیه رانعره میزدند ،وقتی که جان  مادر ودختر بیگناهش را در آن مهد کودک با وحشیگری میگرفتند ، حضرت اشرف با دقتی مثال زدنی برای ما در شبکه فرهیختگان صدا وسیما تبین فرمودند که چگونه فارابی سازی ساخت که درلحظه ای حضار را به خنده ولحظه ای دیگر همانها را به گریه وامیداشت . یا اینکه ما را شیر فهم میفرمودند که چطور بوعلی سینا جنون آن پادشاه عاشق پیشه را مداوا نمود .

    آه فقط آه

     

    راستی سیل نامه نگاریها به حضرت عشق از کجا شروع شد؟ هرکس بگوید از مرقومه نامبارک حضرت تشخیص  ،پر بیراه نگفته .واقعا که چه املا وانشائی . آفرین به آن قلم شیوا . آفرین به آن ذهن زیبا . چقدر استادانه دود وآتش درون سینه های منافقین وهمجنسبازان وبهائیها وتیتیش مامانیهای از تجریش به بالا را پیشگویی فرموده بودند. احسنت به این آینده نگری . شاید تشخیص وحفظ وصیانت از مصلحت فائزه ومحسن ویاسروخوش ، او را به این روشن ضمیری رسانده بود .

     

    چه تقلبی کرد برادر محسن از روی دست استادش حضرت فوق الذکر . واقعا چه چیزی مسخره تر از این است که برای امامت ،مولایت ،رهبرت نامه ای بنویسی به جای تسلیم وفرمانبرداری واطاعت او را نصیحت کنی وراهکار ارائه بدهی وامر به این کنی و نهی از آن . در آخر سر هم بعد از کلی دستور واظهار فضل ،نامه ات را با نام "سرباز ولایت " امضاء کنی .

    ما اظهار ارادت قلبی وعرض خاکساری خود را به محضر جومونگ ایران زمین تقدیم میکنیم وخداوند بزرگ را شاکریم که این بنده خدا ،اقلا نامه اش را با سلام شروع و با والسلام تمام کرد.

    یک آه دیگر تقدیم تو ای سرباز ولایت آه

    سلام من به حضرت علی آقای مطهری . همان فرزانه ای که انقراض نسل دایناسورها ،قتل عام خانوداه سلطنتی رومانوف ، انحرافات اخلاقی مایکل جکسون ، تساوی اضلاع مثلثهای متساوی الساقین ،ناپدید شدن چند ساله حسن عباسی از رسانه ها،ازدواج نکردن حضرت عیسی مسیح (ع) ، کرخت شدن انگشت پطروس در داخل سوراخ سدی  در کشور هلند که زمینهایش پایین ترازسطح دریاست ،گم شدن مادر حاج زنبور عسل ،اثرات مخرب گازهای گلخانه ای بر اکوسیستم های کره زمین ،کچل شدن  سیف الاسلام قذافی ،کله زدن زیدان به اون ایتالیاییه در جام جهانی ، مرگ لاله ولادن دوقلوهای به هم چسبیده  وبالاخره از همه مهمتر هبوط آدم (ع) به زمین را ناشی از مناظره احمدی نزاد با میر حسین موسوی  دانستند .......................................

    سلام به این عالیجنابی که امت حزب الله معترض به آسید حسن مصطفوی در حرم امام (ره) را سپاهیان عمر سعد نامید .

    سلام ما تقدیم تو باد وآه بر تو و آه بر معصومیت از دست رفته ات .

    مدینه گفتی وکردی کبابم . خدا را شاکرم که همین الان فهمیدم که حاصل ترکیب  دکمه کنترل + ز = ژ ، حا لا احمدی نژاد را درست مینویسم .حضرت حاج محمود احمدی نژاد مستحضر باشید که 25 میلیون فدایی رهبر ،25 میلیون سرسپرده طریقت  ولایت ،25 میلیون منتظر حضرت بقیه الله الاعظم (عج) شما را بر مسند ریاست جمهوری خود ننشاندند که کفهای روی آب میراث فرهنگی را به حضرت عشق ،حضرت امام خامنه ای رجحان بدهی .

    عزیزم میدانی زاویه کوچکی که با ولایت گرفتی تو را به کجا کشاند ؟ به آنجاییکه در سازمان ملل به جای قرائت وتفسیر اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر وجعلنا من خیر اعوانه وانصاره ، از کورش کبیر داد سخن دادی . به جای تمدن اسلامی از فرهنگ باستانی گریبان چاک کردی  ،به جای قائم آل محمد (عج) دم از انسان کامل زدی .

    ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی

    کاین ره که تو میروی به ترکستان است

    بدان وآگاه باش که اشتباهی که تو اکنون میکنی ،میر حسین موسوی قبلا مرتکب شده وثمرش را دیده . مردم جنابعالی را تا زمانی حمایت میکنند که خاکسار وپای بوس آستان ولایت باشید . مردم حضرت شما را به جهت  امام خامنه ای وایشان را به جهت طی طریق در مسیر پیامبر وعلی وامامان معصوم علیهماالسلام وآنها را به سبب اتصال به خداوند لا یزال بر خود امیر میدانند والا   به فرموده امام خمینی (ره) مردم با کسی عقد اخوت نبسته اند .                     وآخرین آه نفسگیر و واپسین آه جانسوز ما  تقدیم توباد  .

     

    توئی که نمیشناختیمت

     

     

     


نوشته شده توسط محمدرضا مطلبي نزاد در و ساعت Array امتياز: (0) 15 بازديد |


تكرار مكررات



     

     

                                بسم رب الجبارين

     

    آن شب كه آقاي تشخيص ،  سردار متوهم (2) ، سردار فراماسونر ، ساكت زوري و حسن خان هسته اي در صفحه تلويزيون ظاهر شدند و فرياد غلط كردنشان در تمام كشور طنين انداز شد ، به فرمايش مولا اميرالمومنين بيشتر ايمان آوردم كه " تاريخ را بخوانيد كه در آن عبرتهاست " .

    خودمان هم معتقديم كه تاريخ همواره در حال تكرار است . اصلا انگار كه همه اتفاقات عالم هستي نه در خط راست ومستقيم كه بر روي مداري دايره اي در حركت است . ودر اين حركت فقط تكرار است و تكرار است وتكرار .

    جايي بر روي اين دايره زمانيست در صدر اسلام . آنجا كه ابله لجوجي ايستاده به نام ابوسفيان فرزند حرب .

    ملعوني كه هيچگاه نه به خدا ايمان آورد نه به نبوت حضرت محمد مصطفي (ص) نه به معاد نه به اسلام . زماني كه مردم گروه گروه در صف ياران حضرت رسول (ص) قرارميگرفتند ، اين خبيث در حال لشكر جمع كردن ونبرد با ايشان بود . چرا ؟ چون پول داشت .

    معاذالله كه فكر كني منظورم از تكرار تاريخ مذكور ، كنايه به آقاي تشخيص و آن مجمع بي در وپيكرش باشد. معاذالله . اين بنده خدا كه پول وثروتي ندارد ، حالا شايد يه كمي از بودجه سازمان بهينه سازي را دكتر آينده سر مهدي (الحق كه لقب "سر" برازنده ايشان است چون اين لقبي است كه ملكه انگلستان كه در راس هرم فراماسونري قرار دارد به عزيزاني اعطاء ميكند كه بيشترين خدمت را به دولت فخيميه بريتانيا نموده اند) شسته باشد و بعد از اينكه حسابي تميز شد ، تقديم خواهر هميشه پلاس در ساندويچ فروشي خودش كرده باشد تا چند صد ميليون ناقابلش را خرج دختران فيروزه اي كند . يه خورده هم به اراذل واوباش چاقوكش داده ، تا به فتح همه سطل آشغالهاي سردار فراماسونر ومحتوياتش بپردازند ، تو را به خدا يك موقع فكر نكني كه اين آقاي تشخيص مثل ابوسفيان قصد تدارك لشكر در مقابل آقا را داشت . خاك بر دهانم اگر قصدم اين باشد.

    آري ، عرض ميكردم ، ابوسفيان لشكرش را مهيا كرد به جنگ با حضرت محمد (ص) آمد ،مفتضحانه شكست خورد و فرار را بر قرار ترجيح داد. ساكت شد ، اما با پيامبر بيعت نكرد . چون خودش را اگر بزرگتر از حضرت محمد نميدانست ، لااقل همطراز ايشان فرض ميكرد .

    اي بابا ، ببين بعد از اينهمه سال كه گذشته يك بنده خدايي پيدا شده كه خودش را تحت امر و ولايت ولي امر زمانش نميداند . آقائي كرده و با يك درجه تخفيف فرمايش كرده : من رفيق آقاي خامنه اي ام . جل الخالق ،تريپ تريپ رفاقت است ، ما خودمان را قاطي نكنيم سنگينتريم .

    ابوسفيان قصه ما هر كاري كه از دستش بر مِي آمد براي تضعيف اسلام و حضرت محمد (ص) دريغ نداشت .  اگر سواد درست وحسابي داشت يك نامه بدون سلام ووالسلام براي حضرت مينوشت و ميفرستاد براي كعب الاحبار و ابوهريره  و از آتشفشانهاي درون سينه ها و دود آن كه قابل مشاهده بود قلمها ميفرسود. حيف كه سواد نداشت .

    اما بعضيها هم سواد داشتند هم به اندازه كافي پررو بودند هم خيلي جسور بودند وزحمت آقا ابوسفيان را كشيدند وكار نكرده ايشان را به انجام رساندند. تازه آنقدر از نامه نگاري سرگشاده خوششان آمده بود كه دبيرشان هم نامه نوشت . آن هم چه نامه اي . بعد از آنكه كلي دستور و اوامر فرموده بودند زير نامه را به نام " سرباز " امضاء كردند . حالا به ماچه كه سرباز چه حقي دارد به فرمانده اش  دستور بدهد و ارائه طريق كند . اصلا بيخيال ، ابوسفيان كه سواد نداشت .

    آن موقعها هنوز ابوسفيان مسلمان نشده بود والا يك خطبه اي ميخواند كه دهان شيطان تا كف پايش باز شود از شدت خوشحالي .

    كلي راهكار ميدادند وارائه طريق ميفرمودند كه اي محمد زندانيها را آزاد كن ، من را پيامبر معرفي كن ، روزه خوارها وسگ باز ها را محترم بشمار . چه عيبي دارد كه نماز جمعه مثل پارتي مختلط باشد و دختر وپسر در نهايت عشق با كفش نماز بخوانند وخلاصه از اين جور حرفها . اما ابوسفيان هنوز مسلمان نشده بود . نماز جمعه وروز قدسي هم در كار نبود . پس بي خيال .

    اشتباه از خودش بود كه دير مسلمان شد وگرنه تا مدتها ميتوانست به خطبه اي كه خوانده بود معتقد باشد و جامعه اسلامي را دربحراني بي پايان فرض كند وهمواره بگويد كه مواضع من همان مواضع اعلامي ام در خطبه هاي فلان روز است .

     

    بالاخره از آنجائيكه سپاه خداوند هميشه غالب وپيروز است ، مكه به دست رسول الله و مومنان تحت امرش فتح شد . ابوسفيان هم دستگير شد . شمشير روي گردنش كه قرار گرفت ، گفت اسلام آوردم . پيامبر هم كه رحمه للعالمين است ايمان زباني آن ناكس را پذيرفت وآزادش كرد. از آن پس ابوسفيان ونوادگانش الي الابد طلقا و ابناء طلقا ناميده شدند .

    اما تاريخ ابوسفيان ومعاويه پسرش و عمروعاص وزيرش وبقيه اعوان وانصارش تا همينجا تكرار ميشود . در سرزمين عشق در مملكت آقا امام زمان (عج) در بيشه شيران شرزه در حكومت يگانه اين روزها ، بعضيها آرزوي خلافت وحكومت را به گور خواهند برد . چون :

     

                    **** اينجا ايران است ايران ****

     


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 52 بازديد |


امان از ذغال خوب


     

    طاقت امت خداجوي ايراني زماني طاق شد كه به مولا ومقتدايشان به امام وسرورشان به سيد وسالار شان به حضرت ابا عبداله جسارت شد . اي كسي كه با احساس خطر خود را وارد معركه انتخابات كردي ، اي كسي كه براي حيثيت واعتبار خدشه دار شده ايران در مجامع بين المللي يقه چاك دادي ،اي كسي كه خود را احيائ كننده راه وخط امام معرفي كردي ،اي كسي كه خود را اصولگراي اصلاح طلب خواندي ،اي كسي كه دلت از قيمت بالاي گوجه فرنگي ونخودچي خون شده بود ، اي كسي كه حرف وعملت زمين تاآسمان با هم فاصله داشت ، يادته چه آتيشي ميسوزوندي اون روزها ؟ مثل فرعون احساس خدايي ميكردي ، مثل حمورابي قانون خودت رو فرياد ميزدي و اجرا ميكردي . خودت تو خونه نكبتيت وردست اون عيال فاضله ات ميتمرگيدي وجووناي مردم رو تحريك به شورش ميكردي . اگه وقت كردي وحالشو داشتي بعد از چايي پررنگ ونبات مبسوط اون هيكل پيزوريتو از كنار منقل يه تغير مجاز مي باشدي بده ، يه نگاهي به اون بيانيه هاي صدمن يه غازت بنداز ، شايد يه كمي خجالت بكشي . البته اگر افيون غيرتي برات باقي گذاشته باشه .

     

    راستي الان كدوم گوري هستي ؟ شايد از9 دي پارسال كه چادر سرت كردن واز چنگ امت حزب اله فراريت دادند ، كار خونه ميكني ، قوره سبزي ميپزي وبشور وبساب راه انداختي . حواست هست بي غيرت ؟ تا حالا ازخودت پرسيدي چرا كارگردان فيلمهاي لختي پختي جايزه اش رو به عجوزه تو تقديم ميكنه ؟ يا چرا منزل جنابعالي براي اين آدم حيز و دختراي گوگور مگوريش نامه فدايت شوم مينويسه ؟

    بدان اي بلا نسبت مرد ، گرفتار مكر خدا شده اي وگريزي نداري . بدان كه خداوند عز وجل در كمين توست ، به خاطر نفاقي كه روا داشتي .

    گفتي ميخواهي ما را به دوران امام ببري ، گفتي ميخواهي سفارشات امام را در حكومت داري پياده كني ، به من بگو در كجاي سيره امام آمده كه دختر وپسر نامحرم دست هم رو بگيرن و به كمر شون قر وتاب بدن ونعوذبالله يا حسين مير حسين كنند ؟

    به من بگو از كدام قسمت از فرمايشات وعملكرد امام نتيجه گرفتي كساني كه به اباعبدالله الحسين (ع) اسائه ادب ميكنند و خيمه هاي عزاداري اش را به آتش ميكشند و روز عاشورا انگار كه عروسي خواهر ومادرشان با بهاييها وهمجنسبازان وليبرالها ومنافقين وسلطنت طلبهاست ، كف و سوت ميزنند ، مردم خدا جويند ؟

    تو نميدانستي كه  "خيرالامور اوسطها "  يعني چه وكجا كاربرد دارد ؟ ميدانم كه ذغال خوب تو رو به خاك سياه نشوند ، اونقد زياده روي كردي كه امر به تو مشتبه شد . فكر كردي رئيس جمهوري كوچكترين ثمره انتخابات است برايت، رفتي با تايم مصاحبه كردي و از فشار به حضرت عشق گفتي . آخه مگه تو، تو اين مملكت زندگي نميكي ؟ مگه ارادت مرم به رهبرشان را نميبيني ؟ مگه كوري ؟ چرا خودت رو از هپروت توهم بيرون نميكشي ؟

     

    هنوز هم نفهميده اي اونموقعهايي كه در خواب غفلت وبيخبري بودي ، دست وپايت را به زنجير كشيدند و شدي مليجك خيمه شب بازي ، هر طور كه خواستند بازي ات دادند ، حالا هم شده اي مهره سوخته .

    حسين (ع) را به اوباما فروختي ، همان كسي كه مزه دلارهايش را خوب به ياد داري ، اون تابلوهاي مسخره ات را هيچكس جز اوباما خريدار نبود آن هم به هزار دلار هزار دلار هزاردلار .

    حسين (ع) را به شيمون پرز فروختي ، همان كسي كه گفت چشم اميدش به تو و ياغيانت است .

    حسين (ع) را به رضا ربع پهلوي فروختي ، همان كسي كه گفت راه من و ميرحسين با هم يكي است . عجب افتخاري آخر عمري نصيبت شد .

    حسين (ع) را به شخص شخيص تشخيص فروختي ، همان كسي كه بي سابقه ترين نامه را به ولي امرمان نوشت .

    حسين (ع) را به خاتمي فروختي ، همان كسي كه گفته صلاح نيست او را با تو يكجا ببينند .

    از خودت بپرس اين تجارتي كه كردي تو را رستگار كرد ؟ در دنيا به تو آبرو داد ؟ خير آخرت را نصيبت كرد ؟

    يا اينكه " خسر الدنيا والاخره " آخر قصيده ناموزون توست .

    گمان ميرود كه حافظ عليه الرحمه را باور كرده اي آنجا كه ميفرمايد :

    اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست

                         ارز خود ميبري وزحمت ما ميداري

    فهميدي كه در افتادن با دين مردم ، وطن مردم ، رهبر مردم ، كار تو نيست ، كار بزرگتر از تو هم نخواهد بود .

    روز 9 دي روز ناياب شدن سوراخ موش ، چه براي خريد چه براي اجاره ، روز دق مرگ شدن همه وطن فروشان همه دين فروشان همه نا اهلان ونامحرمان ، يوم اللهي ديگر است .

     ديگر آنزماني كه چوپاني پست آريو برزن را به اسكندر وايران را به يونان فروخت گذشت .

    ديگر آنزماني كه ابراهيم خان كلانتر لطفعلي خان زند را به آغا محمد خان قاجار فروخت گذشت .

    ديگر آنزماني كه ميرزا آقا خان نوري امير كبير رحمه الله عليه را به روسيه وانگليس فروخت گذشت .

    ديگر آنزماني كه خائنين در اين ديار جولان ميدادند و وجب به وجب خاك عزيزمان را تقديم بيگانگان ميكردند گذشت .

    اگر "اولي الابصار" بوديد بايد ميدانستيد ملتي كه 8 سال با نيمي از دنيا جنگيد و حتي يك وجب از خاكش را از دست نداد ، با قر واطوار و سبز بازي وسگ بازي به ياري خداوند متعال و با عنايات حضرت وليعصر(عج) و با درايت ورهبري حضرت امام خامنه اي و با خون هميشه جوشان امت بسيجي وحزب اللهي آسيب وگزندي نخواهد ديد.

     

    ما يكصدا فرياد ميزنيم  " اللهم عجل لوليك الفرج "

     

    شما ها هم هر شيطاني را كه ميپرستيد به ياري بطلبيد .

    اما بدانيد در اين پيكار چه پيروز شويد ، چه شكست بخوريد " اسفل السافلين " جايگاهتان است . وغيورمردان مومن و شيران شرزه ايران زمين چه پيروز شوند ، چه شكست بخورند جايگاهشان

    " جنات تجري من تحت الانهار " است .

                  *******  فاعتبروا يا اولي الابصار  ********


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 53 بازديد |


ابوبكر ، عمر ، عثمان ، علي (ع) قسمت اول


     

    عمر ، ابوبكر ، عثمان ، علي (ع)                         

     

    قسمت نخست :                                                 

                                                        

    " ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است  "       

     

    همگي دوستدار ومحب اميرالمومنين علي (ع) هستيم ، چون عشق به علي

    همزمان با رشد جسمي وعقلي در وجود همه مان نهادينه شده ، عشق به مولا در همه وجودمان جاري وساري است . واين عشق امريست عاطفي وقلبي . اما پاسخ عقل را چه ميدهيم ؟ آيا به همان ميزان كه قلبمان مملو ازارادت به اوست ، عقل دنيايي مان را هم اقناع كرده ايم ؟ چقدر متعاليست عشقي وشوري كه با حجت وبرهان همراهي ميشود .

    بايد براي عقل زمينيمان هم روشن كنيم كه چرا علي را عاشقانه نفس ميكشيم .

    كه اگر ارادت فقط از روي احساس باشد ، ارتفاع پرواز را محدود خواهد كرد .

     

    به عقلم ميگويم : از سطور زير آيا به اندازه قلبم مطمئن خواهي شد ؟

    آيا اي عقل قلبم را همراهي خواهي كرد ؟

    پس بشنو ، مقايسه كن و نتيجه بگير :

    متن زير عينا از كتاب ديدگاههاي دوخليفه آورده شده است

    مردى به عمر گفت: چاق شده اى، عمر گفت: چرا چاق نشوم در حاليكه در ميان زنانى به سر مى برم كه هيچ غصه و همتى بجز غذائى كه به شكم من سرازير مى كنند، ندارند، بخدا قسم اين كار را براى خودشان مى كنند نه براى من، استعفرالله.(8)

             

    از اينكه عمر مبلغ هنگفتى از بيت المال قرض گرفته بسيار تعجب كردم. او مبلغى معادل هشتاد و شش هزار درهم قرض گرفت.(3) حال اگر حقوق سالانه ى عمر پنج هزار درهم باشد مبلغ قرض گرفته شده ى او معادل با مبلغى مى گردد كه در طول شانزده سال تحويل مى گيرد.

     

    امام على (عليه السلام) به عثمان درباره ى فرق او با ابوبكر و عمر فرمود: اما در مورد فرق تو با آندو، تو مانند يكى از آندو نيستى، اندو امر خلافت را بعهده گرفتند و خود و خاندان خود را از آن بازداشتند لكن تو و خويشاوندانت چون شناگر دريا شنا كرديد، اى ابوعمرو به خدا برگرد و بنگر آيا از عُمر تو به جز اندكى باقى مانده است؟(5)

     

    امام على (عليه السلام) درباره ى عثمان اين جمله را نيز فرمود:

    تا آنكه سومى به خلافت رسيد، دو پهلويش از پرخورى باد كرده، همواره بين آشپزخانه و مستراح سرگردان بود، و خويشاوندان پدرى او از بنى اميّه به پا خاستند و همراه او بيت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه اى كه بجان گياه بهارى بيفتد، عثمان آنقدر اسراف كرد كه ريسمان بافته ى او باز شد و اعمال او مردم را برانگيخت، و شكم بارگى او نابودش ساخت.(6)

     

    عمر قربانى خشونت و تعصب قريشى و حزبى خود شد.(10) عمر بن الخطاب به تندى مزاح و خشونت طبع و برانگيخته شدن براى صادر كردن فورى دستورات و فرمانها، معروف و مشهور بود، و بهمين سبب بر بعضى از افعال و فرمانهاى خود نادم و پشيمان گرديد، همانطورى كه در لابلاى صفحات همين كتاب ديده خواهد شد. عمر در اولين خطبه ى خود به همين نظريه و ديدگاه خود تصريح مى كند و مى گويد: مثل عربها مَثَل شترى رام است كه از شتربان خود پيروى مى كند، پس بايد ببيند شتربانش او را به كجا مى برد، اما من به پروردگار كعبه آنها را بر جاده قرار خواهم داد.(11)

     

    عمر هركس را كه كنيه ى او ابوعيسى بود كتك مى زد. او يكى از پسرانش را كه كنيه ى خود را ابوعيسى گذاشته بود كتك زد، بدين صورت كه يكى از زنان عبيدالله بن عمر براى شكايت از شوهر خود نزد عمر آمد و گفت: اى اميرالمؤمنين آيا مرا از دست ابوعيسى نجات نمى دهى؟

    عمر گفت: ابوعيسى كيست؟

    گفت: پسرت عبيدالله.

    عمر گفت: واى بر تو، كنيه ى خود را ابوعيسى گذاشته است؟

    و او را صدا زد و گفت: آى تو، كنيه ى خود را ابوعيسى گذاشته اى؟ و او را بر حذر نمود و ترسانيد، آنگاه دست او را گرفت و آن چنان گاز گرفت كه فريادش بلند شد، سپس او را كتك زد و گفت: آيا عيسى پدر دارد؟ نمى دانى عربها چه كنيه اى مى گذارند؟ ابوسلمة، ابوحنضلة، ابو عرطفة، ابومرّة. و چون كنيه ى مغيره، ابوعيسى بود، دو شاهد با خود آورد كه برايش شهادت دهند پيامبر اكرم محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) اين نام را بر وى گذاشته است.(14)

     

    و تميم دارى را بخاطر خواندن نماز بعد از وقت عصر كتك زد، در حاليكه سنّت همين است، از تميم دارى نقل شده است كه بعد از نهى عمر بن الخطاب از نماز خواندن بعد از عصر، دو ركعت نماز خواند، پس عمر پيش آمد و او را با تازيانه كتك زد، پس تميم در حال نماز اشاره كرد بنشيند، پس نشست، چون تميم از نماز خود فارغ شد به عمر گفت: چرا مرا زدى؟ عمر گفت: چون اين دو ركعت را خواندى و من از آنها نهى كرده بودم. گفت: من اين دو ركعت را بهمراه كسى خواندم كه مسلماً از تو بهتر است و او رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) بود. پس عمر گفت: اى جماعت منظور من شما نبوديد، لكن از اين مى ترسم گروهى بعد از شما بيايند و نماز را بين عصر و مغرب بخوانند و با وقتى برخورد كنند كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)از نماز خواندن در آن نهى نمود همانطوريكه نماز ظهر و عصر را بهم متصل كردند.(17)

     

     

    عمر بن الخطاب خبردار شد، مردى تمام عمر را روزه مى گيرد پس با تازيانه او را مى زد و مى گفت: بخور اى دهر، اى دهر(18) و به عايشه گفتند: تمام عمر را روزه مى گيرى در حاليكه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) از روزه ى تمام عمر نهى كرد؟

    گفت: آرى شنيدم رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) از روزه ى تمام عمر نهى كرد اما كسى كه روز عيد فطر و روز عيد قربان افطار كرد تمام عمر را روزه نگرفته است.(19)

    بنابراين كسى كه در روزهائى كه روزه ى آنها حرام است افطار كند ميتواند بقيّه ى روزها را روزه بگيرد، اين مطلب نظر تمام علماء است و چنين شخصى تمام عمر را روزه نگرفته است.

    همانطوريكه عمر روزه داران ماه رجب را كتك زد در حاليكه روزه ى رجب سنّت موكد است!!(20

     

    انس بن مالك مى گويد: مردى اعرابى شتران خود را آورد تا بفروشد، پس عمر پيش رفت تا با او معامله كند، و شروع كرد يكايك شتران را با پا بزند او ميخواست شتر را برانگيزد تا بداند چقدر رام است. پس اعرابى مى گفت: اى بى پدر شترانم را رها كن.

    اما سخن اعرابى عمر را از انجام اين كار با تمام شتران بازنداشت.

    پس اعرابى به عمر گفت: گمان مى كنم مرد بدى باشى.

    پس هنگامى كه از امتحان شتران فارغ شد آنها را خريدارى نمود و گفت: شتران را بياور و قيمت آنها را بگير.

    اعرابى گفت: صبر كن تا جل و پلاس آنها را باز كنم.

    عمر گفت: موقعى كه شتران را خريدم جل و پلاس بر آنها بود بنابراين همانطورى كه آنها را خريده ام از آنِ من هستند.

    اعرابى گفت: گواهى مى دهم كه تو مرد بدى هستى.

    در بين نزاعِ آنها ناگهان على (عليه السلام) حاضر شد، پس عمر به اعرابى گفت: آيا راضى مى شوى اين مرد بين من و تو قضاوت كند؟

    اعرابى گفت: آرى

    پس آندو قصه ى خود را براى على (عليه السلام) بازگو كردند، على (عليه السلام) فرمود: اى اميرالمؤمنين اگر جل و پلاس آنها را در خريد شرط كرده باشى از آنِ توست والا گاه مردى كالاى خود را با وسائلى تزئين مى كند كه بيش از قيمت آن كالا ارزش دارد، آنگاه اعرابى جل و پلاس آنها را باز كرد و آنها را روانه نمود، پس عمر قيمت شتران را به او پرداخت كرد.(21)

    عمر بن الخطاب مى گويد روزى كه در شب آن رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) را دنبال مى كردم (قبل از مسلمان شدن عمر) به من فرمود: اى عمر، شب و روز مرا رها نمى كنى؟ عمر مى گويد: پس ترسيدم مرا نفرين كند.(26)

    و روزى كه عمر قصد كرد رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) را در مكه بكشد، هنگامى كه به منزل آن حضرت رسيد، رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) را به همراه اصحابِ وى يافت، پس رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) بطرف او رفت و گريبان و حمايل شمشير او را گرفت و فرمود: اى عمر دست بر نمى دارى، ميخواهى خداوند همان رسوائى و عذابى را كه بر وليد بن مغيرة نازل كرد بر تو نازل كند.(27)

     

    بزار و طبرانى و ابونعيم در كتاب «الحليه» و بيهقى در كتاب «دلائل» از اسلم نقل كرده اند كه: عمر به ما گفت: سخت ترين مردم بر رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) بودم، در روز نيمروز بسيار گرمى در يكى از راههاى مكّه ناگاه مردى مرا ديد و گفت: اى فرزند خطاب از تو تعجّب مى كنم، تو گمان مى كنى كسى هستى و من من مى كنى در حاليكه امر ]اسلام[ در خانه ات وارد شده است.(28)

    جمله ى «تو گمان مى كنى كسى هستى و مَن مَن مى كنى»، كه توسط آن مرد به عمر گفته شد بر شدت تصميم و عمل عمر بر ضد پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و مسلمانان و افتخار كردن او بر چنين مخالفتى دلالت مى كند. عمر در زمان خلافت بر قساوت خود نسبت به رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)اعتراف كرده مى گويد: من شديدترين مردم بر رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)بودم.(29)

    هم در زمان جاهليت هم در زمان اسلام عمر براى كشتن عده اى سعى و تلاش نمود، و اول كسى را در دوران جاهليت سعى كرد به قتل برساند نبىّ مكرّم اسلام حضرت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) بود و براى به قتل رساندن على (عليه السلام) نيز دعوت كرد.(30)

     

    عمر شوراى شش نفره اى را كه براى تعيين خليفه ى بعد از خود معين كرده بود تهديد كرد، و همين مطلب را دميرى ذكر نمود و گفت: (عمر)، مسور بن مخرمة را بهمراه سى نفر از انصار مأمور كرد و گفت: اگر تا سه روز بر يك نفر توافق كردند (چه بهتر) والا تمامى آنها را گردن بزنيد زيرا در آنان خيرى براى مسلمانان نخواهد بود، و اگر دو گروه شدند قول گروهى را به پذيريد كه عبدالرحمن بن عوف در ميان آنهاست.(38)

     

    عمر بن الخطاب به ابوطلحة، زيد بن سهل انصارى گفت: اگر چهار نفر راضى شدند و دو نفر مخالفت كردند، پس گردن آن دو نفر را بزن و اگر سه نفر راضى شدند و سه نفر مخالفت كردند، پس آن سه نفرى كه در ميان آنها عبدالرحمن بن عوف وجود ندارد گردن بزن. و اگر سه روز گذشت و راضى باحدى نشدند همگى را گردن بزن.(39) بنابراين اگر على (عليه السلام) به تنهائى مخالفت كند سرنوشت او قتل است و اگر دو نفر از اهل شورى هم او را تأييد كنند سرنوشت همگى آنها قتل است!

    در نتيجه اولين كسى را كه عمر خواستار قتل او شد و آخرين آنها همان على (عليه السلام)است در حاليكه عمر درباره ى على (عليه السلام) گفته است كه او مولاى من و مولاى هر زن و مرد مؤمن است.(40)

     

    عمر بعد از بيعت گرفتن، به سخت گيرى و خشونت خود اعتراف كرد و گفت: بار خدايا من سخت گير و خشن هستم، پس مرا نرم كن و ضعيفم پس مرا قوى كن و بخيل هستم، پس مرا سخى كن.(41)

    روزى عمر نشسته بود و تازيانه ى معروف خود را بهمراه داشت و مردم دور او را گرفته بودند، ناگاه جارود عامرى وارد شد، پس مردى گفت: او سرور (قبيله ى) ريبعه است، عمر و اطرافيان او اين سخن را شنيدند و خود جارود هم شنيد و چون به او نزديك شد، با تازيانه كتكش زد. جارود گفت: با تو چه كرده ام اى اميرالمؤمنين؟ عمر گفت: مرا با تو چه كار در حاليكه سخن را شنيدى، گفت: شنيده باشم، مگر چه شده است؟

    عمر گفت: ترسيدم بين مردم بروى و بگويند: او امير است، پس خواستم قدر و منزلت تو را بكاهم.(42)

     

     

    عمر بعد از بيعت گرفتن، به سخت گيرى و خشونت خود اعتراف كرد و گفت: بار خدايا من سخت گير و خشن هستم، پس مرا نرم كن و ضعيفم پس مرا قوى كن و بخيل هستم، پس مرا سخى كن.(41)

    روزى عمر نشسته بود و تازيانه ى معروف خود را بهمراه داشت و مردم دور او را گرفته بودند، ناگاه جارود عامرى وارد شد، پس مردى گفت: او سرور (قبيله ى) ريبعه است، عمر و اطرافيان او اين سخن را شنيدند و خود جارود هم شنيد و چون به او نزديك شد، با تازيانه كتكش زد. جارود گفت: با تو چه كرده ام اى اميرالمؤمنين؟ عمر گفت: مرا با تو چه كار در حاليكه سخن را شنيدى، گفت: شنيده باشم، مگر چه شده است؟

    عمر گفت: ترسيدم بين مردم بروى و بگويند: او امير است، پس خواستم قدر و منزلت تو را بكاهم.(42)

    تاليف نجاح الطائي          ترجمه رؤف حق پرست

     

    [1]- تاريخ المدينة المنوره، 2/750
    [2]- تاريخ الخلفاء سيوطى، ص 141
    [3]- همان مصدر 135
    [4]- مختصر تاريخ ابن عساكر، 9/264
    [5]- شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد 9/15
    [6]- نهج البلاغه، حضرت على (عليه السلام) 3/3
    [7]- تاريخ الخلفاء، سيوطى 120
    [8]- الشيخان، بلاذرى ص 237
    [9]- شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد 9/16
    [10]- به موضوع مقتل عمر بن الخطاب در همين كناب مراجعه كنيد.
    [11]- تاريخ طبرى 2/622. و عمر، ابن ابى وقاص را كتك زد، الشيخان، ص 218
    [12]- طبقات ابن سعد 5/60
    [13]- شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، تاريخ المدينة المنورة 2/686
    [14]- عمدة القارى 7/143، شرح ابن الحديد 3/104
    [15]- الغدير 6/278
    [16]- مجمع الزوائد، حافظ هيثمى 5/35
    [17]- هيثمى اين مطلب را در مجمع الزوائد تصحيح كرده است. صحيح مسلم 1/310 ، مسند احمد 4/102
    [18]- سيره عمر بن الخطاب، ابن جوزى 174
    [19]- كنزالعمال 4/334
    [20]- الغدير 6/282
    [21]- كنزالعمال 2/222، منتخب الكنز حاشيه مسند احمد 2/231
    [22]- مختصر تاريخ ابن عساكر، ابن منظور 18/297
    [23]- تاريخ عمر بن الخطاب، ابن جوزى 171
    [24]- اضواء على السنة المحمديه 45
    [25]- الحواصم من القواصم، ابوبكر بن العربى ص 75 و 76، تذكرة الحفّاظ، ذهبى 1/2
    [26]- تاريخ الخلفاء، سيوطى 110، مناقب اميرالمؤمنين عمر بن الخطاب د. السيد الجميلى 25
    [27]- تاريخ الخلفاء، سيوطى 111
    [28]- تاريخ الخلفاء، سيوطى 110
    [29]- تاريخ الخلفاء، سيوطى 111 و بزار و طبرانى و ابونعيم در حليه و بيهقى در دلائل همين حديث را نقل كرده اند.

    ,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 44 بازديد |


مداحي يا آوازه خواني ؟


     

    مداحي يا آوازه خواني ؟

     

     

    دوست داري يك نفر ماجراي عشق وعاشقي پدر ومادرت را پشت بلند گو فرياد بكشد وحضار تكرار كنند وكف بزنند ؟

    مدتي است كه آوازه خواني جايگزين مداحي وعزاداري شده . مجالسي با نام اهل بيت عليهم السلام برپا ميشود كه جز لهو ولعب خروجي ديگري ندارد .

    به ملزومات بي برو برگرد اين محافل ميتوان به موارد زير اشاره كرد :

    1: جوانكي با زير پوش سفيد جهت اجراي مراسم

    2: آشنايي وتسلط جوانك فوق الاشاره به جديدترين ترانه ها وآهنگهاي رپ و متال و پاپ

    3: چند جوان ديگر جهت استقرار در چهار گوشه مجلس ، بلند گو به دست ، آشنا به تپشهاي تكنو جهت تكرار يه اسم به مقدار بينهايت

    4: داشتن كله اي قوي ، كه جوانك موصوف  در اواسط مراسم بتواند ميكروفن را محكم به آن بكوبد

    5: اگر كله قوي نداشت داشتن لپهاي چاق اجتناب ناپذير است چون حداقل بايد چند كشيده آبدار به لپهايش بكوبد

    6: وآخرين مورد داشتن يك حساب بانكي در يكي از بانكهاي عضو شتاب . توضيح اين مورد بسيار تاسف برانگيز است كه از شرح آن ميگذريم وتو خود بخوان حديث مفصل از اين مجمل .

     

     

    آيا مصداق آن ميمونهايي  كه در روياي پيامبر (ص) از منبرشان بالا وپايين ميرفتند فقط آل اميه هستند ؟

      آيا كساني كه مانند ميمون از فاسد ترين وفاجرترين وفاسقترين خواننده ها ورقاصه ها ومطربها تقليد ميكنند و در ترانه هايي كه به نام نوحه به خورد خلق اله ميدهند به جاي اسم دختر همسايه وچشم وابروي آمنه وقدو بالاي شهلا ، بيشرمانه اسماء شريف آل الله را قرارميدهند ، چيزي كمتر از آل اميه اند ؟

     

    اگر از اين دست نوحه خوانها بپرسي چرا اينهمه ابتذال را به فرهنگ عزاداري وروضه خواني واردكرده اند پاسخ ميدهند :

    بايد هر طور شده پاي جوانها را به هيئت باز كرد ، جوانهاي امروزي مداحي سنتي را نميپسندند . اما موقعي كه ببينند مجلس عزاداري هم ميتواند به روز باشد ، باحال باشد ، شور وهيجان داشته باشد ، به جاي نشستن پاي ماهواره وايستادن سركوچه جذب هيئت ميشوند .

     

    اما برادر عزيز مگر تو نميداني كه در طريقه شيعه

    " هدف وسيله را توجيه نميكند ؟ "

    تو حق نداري براي پر شور كردن مجالس عزاداريت به جاي ذكر مصيبت و بيان مصائب خاندان عصمت وطهارت  " شو " اجرا كني . حق نداري .

    اگر هدف تو باز كردن پاي محبان اهل بيت عليهم السلام به مجالس مذهبي است و اگر نيتت قربه الي الله است ، آنطور مجلست را اداره كن كه اگر همان لحظه وجود مقدس امام زمان (عج) را در مقابلت ديدي شرمسار نباشي . وبدان وآگاه باش كه خط شمشير آقا بر پيشاني وگردن خيلي از شماها ميدرخشد.

     

    قابل درك نيست چطور ميشود كسي كه خود را خاك پاي اهل بيت عليهم السلام ميداند آنقدر وقيح ميشود كه بر منبر رسول اله با زيرپوش ميايستد ونعوذ بالله حكايت عشق وعاشقي علي (ع) و زهراي اطهر (س) را فرياد ميزند و حضار كف بزنند وسوت بكشند و تكرار كنند .

     

    كداميك از شما حاضر است داستان عشق وعاشقي پدر ومادرش با صداي دالبي با ريتم تكنو توسط هزاران نفر فرياد زده شود ؟

     

    نكند كه شما مصداق اين فرمايش ابا عبدالله (ع) باشيد كه فرمود :

    " اگر دين نداريد لااقل آزاد مرد باشيد "

     

     لازم به ذكر است هر مداحي كه به اين سبك مجلسش را اداره ميكند مخاطب اين نوشته است .                    


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 34 بازديد |


از رضاخان به صادق جان


    صادق جان سلام گرم وسوزان مرا از ته ته جهنم پذيرا باش .  چند وقتي بود ميخواستم برايت نامه اي بنويسم . اما از توچه پنهان جايت خالي چوبهاي نيمسوخته اي كه هر روز به ماتحتم فرو ميكنند حال وحوصله نامه نگاري برام باقي نميذاره . تازه خودت كه خوب ميدوني سواد درست وحسابي هم كه ندارم ، بايد منت صدتا بدتر از خودمو بكشم تا دوخط برام بنويسن.

    قربونت بشم تو اين چند دهه اي كه از سقط شدنم ميگذره تواولين كسي هستي كه جرات كرده اينطور باحال از من تعريف كنه . دمت گرم ، خيلي پرروئي ،سنگ پا .

    عزيزم يه موقع نارحت نشي پيش خودت بگي ، ما اينقدر تعريف اين قلدره رو كرديم عوض تشكر ليچار بارمون ميكنه . اينها رو گفتم نكنه ماروهم مثل خودت خر حساب كني ، همه عالم وآدم از هزار كيلومتري ما فرار ميكنن حتي خودم طاقت بوي گند كارهامو ندارم ،اونوقت چطور تو ميتوني تو مستراح گندكاريهاي من بشيني وقربون صدقه بوي گند فضولات من بري ؟ من كه ميدونم رقصت واسه كيه . خلاصه منتشو سر ما نذار .

    عسل مسل اينجا همه اشقياء به خونت تشنه اند . همه روسياها توقع دارند كه يه گوشه چشمي هم به اونا داشته باشي .

    همين پسر الدنگ خودم داره خودشو از حسودي جروواجر ميكنه . ميگه اگه اين صادق ميخواد از كسي تعريف كنه ، لا اقل از من حرف ميزد . اقلا من اداي دموكراسي بازي رو درمي آوردم ، ارواح خيكم حزب درست كردم ، مجلس داشتم ،مختصر رفاهي براي مردم فراهم كردم ، اگه اموال كسي رو ميخواستم از چنگش در بيارم يا كلشو پخ پخ كنم يه دادگاهي چيزي نمايش ميدادم .

    اما توچي هر وقت شيكمت پر باد ميشد جان ومال وناموس مردم برات حلال  ميشد. وبه راحتي خالي كردن باد معده ات مردمو به خاك سياه مينشوندي . يكي نيست بگه آخه بابا اين آدمي كه ادعاي دموكراسي خواهي وآزادي طلبي و اشراف كاملش به علوم جديد انساني گوش فلك رو كر كرده از چي تو خوشش اومده ؟

    تو كه لباس نظامي تنت ميكردي و چشماتو واسه مردم بدبخت وزير دستات از كاسه بيرون مينداختي چرا تا انگليسا يه نگاه چپ بهت كردن شلوارتو خيس كردي . حتي جرات نكردي براي دفاع از سلطنت چاقوي ناخونگيرت را باز كني . خاك بر سرت كه مثلا پادشاه يه مملكت بودي ، يه تير هوايي هم شليك نكردي كه اسير وآواره نشي . با يه جيپ لكنته بردنت جنوب از اونجا هم تبعيد به موريس بعدش هم در كمال خفت وخواري مثل سگ جون دادي .

     

    گور به گوري ميكه : اين صادقه كه اينقد فك ميزنه دموكراسي ،دموكراسي مگه نميدونه توي رضاخان مير پنج ،يه افسر جزء قزاق بدون هيچ قانون و انتخابي مملكتو مال خود كردي ؟ با كدوم راي گيري باكدوم انتخابات با كدوم قانون شدي شاه ؟ كدوم رفتار تو با علوم انساني جديد مطابقت داشته كه اين يارو اينقدر عاشق سينه چاكت شده ؟

    صادق جون تو به هر علتي كه خاطر خواه ماشدي ، دمت گرم ، قربون معرفتت . تا همينجاش هم كلي مارو شرمنده كردي ، آخه هيچ خر ديگه اي نميتونه اينطور با پررويي كارهاي ما رو ماله كشي كنه ،ايول .

    ميدوني اصلا برام مهم نيست كه  مردم فهميدن هيچي بارت نيست و حالشون از حرفها واستدلالهاي صد من يه غازت بهم ميخوره . كاري هم ندارم كه دوست ودشمن كركر بهت ميخندن . توچشماتو ببند هرچي از دهنت در اومد بگو . قربون اون كشهايي كه به شلوار ت ميبندي برم ، خيلي با افكارت هماهنگه .

     

    شايد تعجب كني من بيسواد كه به حق استاد توام چطور دارم نامه مينويسم اونم انگليسي . جونم برات بگه بعد از كلي منت كشي يه يانكي اومد پيشم  ميگفت  خيلي باهات رفيقه ،شايدم تو خيلي باهاش رفيقي . بهش گفتم ميخوام برا صادق جونم نامه بنويسم  گفت خوب من برات مينويسم  گفتم توكه فارسي بلد نيستي  بهم گفت عوضش صادق انگليسي رو خوب ميفهمه ،خووووووووب 

       ميگه اسمش ريگانه . بقيه رو از زبون خودش مينويسه ازمن خداحافظ توجهنم ميبينمت .

     

     

    صادق جان سلام من ريگانم . تو عزيز دل همه رئساي جمهور قبلي وفعلي وبعدي آمريكا هستي . روي همه ما روسياهارو سفيد كردي ،شيطان تورو ببوسه ،سنگ پا.

    بهت بر نخوره گفتم سنگ پا . بچه پررويي ديگه ، ناراحت نشو . آخه آدم حسابي چطور تونستي دشمني آمريكا با ايران وايراني رو " توهم دشمني " فرض كني ؟ چطور كودتاي 28 مرداد ، سرنگوني دولت مصدق ، تحريمهاي سي ويك ساله ، راه انداختن طولاني ترين جنگ قرن ضد ايران ، حمايت همه جانبه از عراق وصدام ، سرنگون كردن هواپيماي مسافر بري و هزاران دشمني ما رو ماست مالي كني ؟ شيطان نگهدارت باشه بالاخره هرچي هم كه مزخرف بگي نفعش به ما ميرسه . حالا بماند كه تو مملكت خودت كسي واسه حرفات تره هم خورد نميكنه .

    خلاصه هم من وهم رضا خان وهم همه اشقياء بي صبرانه منتظرتيم بيا كه هم جات اينجا خيلي خاليه هم ديگه گند لاطائلاتت دنيا رو ورداشته و طاقت مردم هم از خزعبلات تو طاق شده . هر چي گفتي ديگه بسه ، ولمون كن . هر بار كه تو تعريفمونو ميكني ،مردم كلي ناله ونفرين حوالمون ميكنن ، توكه نميدوني با هر ناله ونفرين مردم چوب نيمسوخته اي كه بهمون فرو ميكنن داغتر وداغتر ميشه . پس اگه واقعا كشته مرده من ورضاخان ومابقي خونخواران وديكتاتوران زنده ومرده هستي :

       " خواهشا دهنتو ببند "

     


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 37 بازديد |


هشدار : روز قدس نزديك است .


     

     

     

    هشدار : روز قدس نزديك است . پس مانده هاي  جنبش سبز كثيف بدانند اگر بخواهند حماقت هجوم به  مقدسات شيعه را كه در سال  گذشته  با بي حرمتي به سيد و سالار شهيدان آغاز كردند ٍ  با هتك حرمت ايام  شهادت اميرالمومنين (ع) پي بگيرند ودر روز قدس با روزه خواري وسگ بازي وسبز بازي آن را به اوج برسانند ، ديگر 9  دي  آرامي را شاهد نخواهند بود . اين بار طوفان غيرت ايرانيان  مسلمان  طومار اين اراذل  و اوباش اجاره اي را به طرفه العيني درهم خواهد پيچيد .                           

                             

    اين روزها به مدد صبر ورافت اسلامي مسئولان نظام بر همه اظهر من الشمس شده كه از آن جمعيت سبز به قول خودشان ميليوني تنها مشتي رذل بهائي و همجنس باز و سلطنت طلب وبي  دين  و احيانا  اندكي غافل  ديگر، سرمايه اي  براي  اصلاح  طلبان  دروغين جهت فشار ازپائين وچانه زني در بالا نمانده .  

    دراين ايام خود غربال سبز هم به حركت آمده . با هر تكاني كه به جنبش وارد مي شود عده اي از آن خارج ميشوند . واكنون نخاله هايي اندك وحقير پس مانده اين راه انحرافي ونامباركند.

     

    چرا ديگر از بيانيه هاي صد من يك غاز مير حسين خبري نيست ؟

    چرا ديگر از مصاحبه هاي غلط غلوط شيخ باسواد با معاندترين رسانه ها

    خبري نيست ؟

    چرا ديگر هيچ كس نعره نميكشد كه واويلا مملكت دربحران است ؟

    چرا ديگر كسي راهكار وحدت با هر خس وخاشاكي را فرياد نميكند؟

    اصلا چرا روحاني واقعي حكم جهاد نميدهد؟

    مگر در شوي خاكسپاري شيخ ساده دل ، مانكنهاي زن ومردي كه حضور

     داشتند ، دهانهايشان را تا كف پايشان باز نكردند  و نگفتند  :  واي  اگر

    صانعي حكم جهادم دهد ؟

    پس چرا روحاني واقعي حكم جهاد نميدهد ؟

    ايام شهادت علي (ع) بهترين زمان براي حكم جهاد است . بجنب روحاني

    واقعي ، حكم جهاد بده . وببين اين روضه اي كه ميخواني چند نفر گريه كن

    دارد ؟

     

    ميگويند دانشمندي ژاپني پس از مدتها تلاش بالاخره توانسته بود به

    سوسكي بياموزد كه با چوب غذا بخورد . كساني كه  شاهد اين قضيه بودند

    از فرط تعجب فرياد ميكشيدند . دراين وقت شخصي جمعيت را كنار زد و

    پايش را محكم روي سوسك بخت برگشته گذاشت و بيچاره را له ولورده

    كرد . بعد رو به جمعيت كرد وفاتحانه گفت : از اين ميترسيديد ؟ سوسك

    كه ترس نداره .

    ابرقدرتهاي شرق وغرب با همراهي صهيونيسم جهاني سالهاي  سال تلاش

    كردند تا جرياني برانداز را در ايران حاكم كنند . همه گونه حمايتهاي

    مادي ومعنوي خود را صرف اين پروژه كردند . دوم خرداد سال 1376

    زماني بود كه قلدرها ي دنيا تصميم گرفتند سوسكي را به جهانيان بنمايانند

    كه با چوب غذا ميخورد . سوسكي با نام جعلي " اصلاحات " .

    اصلاحات را علم كردند . دستورات اربابها يكي پس از ديگري با واسطه يا

    بي واسطه به سردمداران اين حركت ديكته ميشد .

    8 سال به همه مقدسات مردم توهين شد . همه خطهاي قرمز اعتقادي مردم

    درنورديده شد .

    از " راهپيمائي عليه خدا " گفتند

    از خشمشان از " نمردن خدا " نوشتند

    از " قدسي نبودن قرآن " سينه ها چاك كردند

    از " خشونت طلب بودن ابا عبداله (ع) ناليدند

    از " استيضاح امام زمان (عج) " سخن به ميان آوردند

    از " به موزه سپردن امام وانديشه اش " حكايتها كردند

    از " ديكتاتور بودن ولي فقيه " فريادها كشيدند

    ودر ضربه آخر " خروج از حاكميت  "  را نشخوار كردند .

    حالا بستر براي براندازي وريشه كن نمودن " جمهوري  اسلامي ايران نه

    يك كلمه كمتر نه يك كلمه بيشتر " فراهم شده بود . اما زهي خيال باطل

    كه  مردم با انتخاب احمدي نژاد آب سردي بر پيكره كثيف اصلاحات

    و حاميان داخلي وخارجي شان ريختند .

    هشت سال حرمت شكني بايد بستري ميشد براي براندازي . اما غافل بودند

    كه با اين همه تلاش فقط سوسكي را وارد به خوردن غذا باچوب كرده

    بودند ، نه شق القمر .

     

     

    4 سال جنازه عفن اصلاحات نفس مسمومش را در خود حبس كرد تا در

    انتخابات رياست جمهوري سال 88 با لطايف الحيل مجددا قدرت را به

    دست بياورد . تمام سرمايه هاي خود را به عنوان آخرين تير در تركش

    گذاشتند . پرتاب مير حسين موسوي ، راهبي كه 20 سال به عزلت وخلق

    آثار بديع و خيال انگيز و تصوير كردن تابلوهايي كه به جز خودش

    هيچكس از آنها سر در نمي آورد پرداخته بود . شخصي كه در نظر مردم

    ولايت مدار همان كسي بود كه در تمام دوره نخست وزيري اش بيشتر از

    آنكه در صدد مديريت جنگ با عراق باشد ، در جستجوي انواع واقسام

    روشها براي كم كردن اختيارات و نزاع با رئيس جمهور وقت بود .

     

    چطور تحليلگران اصلاحات اعم از طيف روشنفكر داخلي و اربابهاي

    مستكبرخارج نشين شان نتوانستند نظر مردم را در خصوص كسي كه

    روشن ترين وبي پرواترين زاويه را با ولي امرشان داشته رصد كنند ؟

     

    پرتاب شيخ مهدي كروبي ، مفسدي اقتصادي كه در تمام دوره قدرتش در

    نهادهاي انقلابي موفق به كسب هيچ وجهه اي در ميان آحاد مردم نشده

    بود . كسي كه دلايلش براي گرفتن رشوه چند صد ميليوني ، مرغ پخته

    را به رقص در مي آورد .

     

    چطور تحليلگران اصلاحات اعم از طيف روشنفكر داخلي واربابهاي

    مستكبر خارج نشين شان نتوانستند نظر مردم را درخصوص كسي كه

    روشن ترين پرونده فساد مالي در بين مسئولان نظام را دارد رصد كنند ؟

     

    با همه اين اوصاف حشره اصلاحات نيمه جاني داشت وگاه به گاه جنجالي

    به پا ميكرد وكم وبيش مريداني داشت .

    اما

    پرتابها انجام شده بود ، نتيجه از قبل روشن بود . حالا نوبت " جر زني

    است " ، نوبت انتقام از مردم بصير وفهيم و جان نثار ولايت شده بود .

    وشد آنچه كه نبايد ميشد .

    زماني كه ايرانيان غيرتمند و وطن پرست دهانشان از اينهمه خيانت ونفاق

    و بي حرمتيهاي مكرر اصلاحطلبان قديم و سبزپوشان جديد باز مانده بود ،

    به ناگاه شيخ افسار گسيخته و مهندس خيال پرداز جمعيت را شكافته و جلو

    آمدند ، پاهايشان را بلند كردند و سوسك نيمه جان اصلاحات را زير

    ضربات پي درپي له كردند .

    ضربات مهلك وكشنده بود .

     

    ادعاي تقلب چند ميليوني : بدون سند ومدرك

    ادعاي تجاوز در زندانها : بدون سند ومدرك

    ادعاي قتل وتجاوز به ترانه موسوي ، دختري كه اصلا وجود خارجي

    نداشت : بدون سند ومدرك

    ادعاي قتل سعيده پور آقائي  و شركت در مراسم ختمش ، دختري كه اصلا

    بازداشت نشده بود و زنده وسرحال مقابل دوربينهاي رسانه ها قرارگرفت :

    بدون سند ومدرك

    حمايت همه جانبه همه دشمنان اسلام و ايران و ايراني از سران فتنه سبز .

     

    آري جمعيت را شكافتند ، جلو آمدند ، سوسك سبز را زير پاهايشان له

    كردند وفاتحه جنبش سبز را براي هميشه خواندند . 

     

    سوسك اصلاحات زير پاي ابله هايي بي خرد ، بي دين و بي تقوا از بين

    رفت ، له شد و جز لاشه تهوع آور ، ديگر هيچ خاطره ويادي از آن

    برجاي نمانده است .

     


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (2) 106 بازديد |


GAME OVER


    سياسي


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 54 بازديد |

ادامه ي مطلب

رنجنامه مير حسين موسوي : قرائت رحماني


    بيانيه

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 85 بازديد |

ادامه ي مطلب

فوتبال


     

    اسپانيا كه در استعمار گري وبه تارج بردن ثروت وجان ومال مردم مظلوم دنيا رتبه دوم بعد از انگليس را دارد

    براي اولين بار فاتح جام جهاني شد.

    فينالي كه بين اسپانيا وهلند برگزار شد براي من انتخاب بين بد وبدتر بود . اسپانيا در مقابل هلندي قرار گرفت

    كه خاطره جنايات صدام ملعون در حلبچه عراق وسردشت وچند شهر ديگر كشور عزيزمان هنوز از خاطرمان

    نرفته . بمبهاي شيميايي اهدايي هلنديها به جاني بعثي بعداز گذشت ۲ دهه هنوز هم از هموطنانمان

    قرباني ميگيرد .

    تا چندسال پيش عاشق وسينه چاك مستطيل سبز ودنياي توپ گرد بودم . تقريبا هيچ مسايقه اي را كه در

    تهران انجام ميشد ازدست نميدادم وهمه مسابقات تيم مورد علاقه ام را از نزديك ودر ورزشگاه دنبال ميكردم.

    دنيا وآخرتم شده بود فوتبال .

    يادم مي آيد تيم پاس تهران بزرگ در مصاف با يك تيم عربستاني كه فكر كنم الاتحاد بود وآن موقع دونادوني

    ايتاليايي را در خدمت داشت ۱ بر ۰ عقب بود كه در انتها پاس با نتيجه ۲بر۱ به پيروزي رسيد ودرنهايت جام

    قهرماني باشگاههاي آسيا را بالاي سر برد.

    وقتي كه پاسيها گل دوم را وارد دروازه حريف كردند از شدت خوشحالي وهيجان شروع كردم به گريه كردن

    پدرم كه

    فقط به خاطر تقابل ايرانيها وعربهاي ... مسابقه را از راديو به همراه من گوش ميداد  باديدن گريه كردن

    من كلي سرزنشم كرد وگفت : كه اين فقط فوتبال لست نه چيزي بيشتر . برد دراين مسابقات فتح قله نيست

    وباخت در آنها هم از دست دادن همه چيز نيست .

    الغرض . هميشه براي ديدن فوتبال خارجي بين ما وپدرمان بحث وگاهي هم درگيري بود. او ميخواست اخبار و

    راز بقا ببيند و ما ميخواستيم فوتبال ببينيم . از آنجائيكه امروزه قانون فرزند سالاري حاكم بر خانواده هاي

    ايراني است بالاخره بابا متقاعد ميشد كه از گيرنده ما ۵/۱ ساعت فوتبال پخش شود . اما يك جمله بابا

    هميشه آخرين بحث رد وبدل شده بين مابود ميگفت : چرا از برد يك تيم خارجي اينقدر به هيجان ميآييد

    وخوشحال ميشويد ؟ يادتان باشد كه همين كشورهاي آلمان و هلند و اتريش وبلژيك و... بمبهاي شيمييايي

    عراق را تجهيز  ومواد اوليه اش را تامين ميكردند . همين فرانسه بود كه هواپيماهاي دور پرواز سوپر اتانداردش

    را براي بمباران وبه خاك وخون كشيدن زنان وكودكان وپيران وجوانان ما بدون هيچ چشمداشتي تقديم

    خونخوار عراق كرده بود . خلاصه همه اروپائيها را به خط ميكرد و از دشمني تاريخي شان با ايران وايراني و

    اسلام ومسلماني برايمان سخنراني ميكرد .

    حالا تصور كنيد كه من كشته مرده فوتبال در مقابل اين نظرات سياسي چه واكنشي داشتم . بماند.

    اما حالا بعد از چندسال كه به بركت فتنه سبز

    كشورم برايم عزيزتر شده

    اسلامم برايم زيباتر شده

    دشمني  دشمنان داخلي وخارجي برايم عيان تر شده

    حالا با نظرات پدرم وهزاران پدر ديگر

    پدر شهيدان

    پدر جانبازان

    پدر مفقودالاثرها

    پدر جانبازان شيميايي

    همراه شده ام . از خود مي پرسم چرا بايد مردم هلند با فتح جام جهاني خوشحال شوند وبه رقص وپايكوبي

    بپردازند ؟

    در حالي كه مركز اسرائيل وصهيونيسم جهاني بعد از فلسطين اشغالي هلند است .

    چرا مردمي كه به سازنده وتهيه كننده فيلم موهن " فتنه " كه مسلمانها را تروريست معرفي ميكند وقرآن

    عزيزمان را مورد حمله قرار ميدهد . راي داده اند واو را به مجلسشان فرستاده اند بايد خوشحال باشند؟ چرا؟

    چرا مردم كشوري كه مجلسش براي دشمني با ملت ونظام جمهوري اسلامي ايران رديف بودجه تعيين ميكند

    بايد خوشحال باشند ؟

    چرا مردم كشوري كه راديو زمانه كه در خصومت با ايرانيان گوي سبقت را از بي بي سي وسي ان ان و

    فاكس نيوز ربوده بايد خوشحال باشند ؟ چرا؟

     

                            پس حالا كه اينطوراست  در انتخاب بين بد وبدتر  :

     

     

                                             """""     ويوا   اسپانيا   """"""

     

     

     

     


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 40 بازديد |


كدام ياد كدام دل


    يا اباصالح (عج )

     
     
     
     
     سلام آقا.سلام وزانوي ادب برزمين
    زده ام

                       و

                                بحضور آمده ام

    ميدانم كه ميداني

                          تازگيها درقنوت نمازهايم

                  منهم

       آموخته ام كه تضرع كنم به درگاه باريتعالي

       كه

                      اللهم عجل لوليك الفرج

    آقاجان

    نميدانم چه چيزي مرا آنقدر گستاخ نموده كه تورامخاطب گردانم

    كه تو را ايستاده بر در ببينم

    كه تور سنگ صبور عقده هايم    اشكهايم   دلتنگيهايم بدانم

    آقاجان

    پيامهاي كوتاه شيعيانت در عصرهاي پنجشنبه وجمعه را ديده اي

    شوق واشتياقشان را در جمكران ديده اي

    استغاثه ورنجنامه هايشان را در دعاي عهد شنيده اي؟

    شنيده ام كه پرونده امتت را بر شما عرضه ميكنند .

    شنيده ام كه بر معاصي شيعيانت اشك ميريزي .

    شنيده ام كه دوستدارانت را دعا ميكني .

    شنيده ام كه برا فرجت هم دعا ميكني .

    دعا ميكني كه بيايي .

    كه با آمدنت پرونده عاشقانت تيره تر نشود.

    كه با آمدنت به ما بياموزي         چگونه دلها باياد خدا آرام ميگيرد ؟

                                    دل                         ياد خدا

    كدام دل ؟                كدام ياد؟

    دلي كه تپشي ريال وتومان 

    تپشي خودپسندي وكبر

    تپشي قدرت طلبي وبيخيالي

    تپشي وادادگي

    تپشي حرص وطمع

    تپشي شهوت ودنيا پرستي

    تپشي لهو ولعب وغنا

    تپشي لا قيدي وبوالهوسي

    تپشي دروغ وتهمت

    تپشي ريا ونفاق

    كه سرازيرميكند به تمام رگ وپي مان اين زهرها را هر صبح وشام

    اما آقاجان

    هنوز هم تپش آخر قلبهاي تيره مان

                  زلال ياد توست

    هنوز با اين همه زهر وسمي كه در انداممان جاري وساري ست

    پادزهر نام توست كه فروپاشيدنمان را مانع است .

    جانهاي مسموممان

                    انگبين حضور تورا فرياد ميكشند.

    آقاجان

    هر چقدر هم كه آلوده اين دنياي دون باشيم

    توخودت بهتر از هر كس ميداني كه نفس ما

                      به دم مسيحائي تو

    در آمد ورفت است .

    دل كه از دست برفت درغم هجر رخت

                       ياد خدا را چه كنيم ؟

    روبه قبله داريم  هرروز

    به  مهر سر سجده داريم هنوز

    وليكن اين قيام و قعود خودمان راهم اقناع نميكند

                     چه رسد به دادار هستي

    توبيا

    توبيا وبه ما بياموز كه چگونه

                                     الا بذكرالله تطمئن القلوب

    تنها نسخه شفابخش دلهاي بيقرار وخالي ماست

                           اللهم عجل لوليك الفرج


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (4) 45 بازديد |


رنجنامه شيخ مهدي كروبي : فاني يا باقي مسئله اينسنت


    سياسي


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 74 بازديد |

ادامه ي مطلب

صفحه قبل 1 صفحه بعد

مطالب پيشين

  • افسانه آه
  • تكرار مكررات
  • امان از ذغال خوب
  • ابوبكر ، عمر ، عثمان ، علي (ع) قسمت اول
  • مداحي يا آوازه خواني ؟
  • از رضاخان به صادق جان
  • هشدار : روز قدس نزديك است .
  • GAME OVER
  • رنجنامه مير حسين موسوي : قرائت رحماني
  • فوتبال
  • كدام ياد كدام دل
  • رنجنامه شيخ مهدي كروبي : فاني يا باقي مسئله اينسنت

  • درباره





    عضویت سریع

    مطالب اتفاقی

    مطالب محبوب

    اخبار سایت

    آرشیو

    Powered By pelakfa.com Copyright © 2009 by mrmn